خلاصه متن کتابی راجع به روش تحقیق


پنجشنبه 22 دی 1390 ساعت 11:57

این کتاب به مباحثی مثل پژوهش کیفی مصاحبه ها فرضیه آزمایش فرضیه اعتبار یا پایایی پرسشنامه و روایی یا صحت پرسشنامه ها و ... پرداخته است.

خلاصه این کتاب را در ادامه مطلب ببینید.

خلاصه کتاب استاد گیویان

درتحقیقات به روش کیفی ،پژوهشگر برای جمع آوری اطلاعات از محیط پژوهش موردنظر می بایست با ورود به آن محیط ،خودرا جزءگروه مورد تحقیق فرض کرده وازنزدیک مشاهدات را زیر نظروثبت نماید.زمانی این مشارکت اثربخش خواهد بودکه خودراجای اعضای ان جامعه گذاشته و کلیه رفتار،افکارواحساسات و عواطف را با محیط پزوهش همسو نماید،چون بدون مشارکت نمی توان به تجربیات آنان دست یافت در واقع یک پژوهشگرباید این توانایی را داشته باشد که درمحیط های متفاوت پژوهش بتواند همانند یک بازیکر ایفای نقش نماید.

به موازات مشاهده مشارکتی (هم زیستی در محیط پژوهش )می توان با مصاحبه که همان  گفتگو ورد وبدل کردن نظرات مورد علاقه که بین دوطرف است  از تجربیات و اطلاعات آنان بهره گرفت.مصاحبه براساس ساختار با هم تفاوت دارند:مصاحبه عمیق - مصاحبه ساخت نایافته -مصاحبه نیم ساخت یافته -مصاحبه متمرکز-مصاحبه همیارانه و مصاحبه مردمنگارانه ونیز اشکال تخصصی ودقیقتر ازمصاحبه بنام تاریخ زندگی و گروههای کانونی نام برد.هدف از انجام مصاحبه یک پژوهشگرآن است که نسبت به دیدگاه  افراد در مورد یک وضعیت و رخدادآگاهی کسب کرده وازتجربه های گذشته و اطلاعات آنان مطلع گردد. 

درقدم بعدی با جمع آوری و تجزیه وتحلیل اسناد (اطلاعیه ها،صورتجاسات،اخطاریه ها،گزارشات تحقیقاتی )می توان برای تکمیل نمودن مشاهدات و مصاحبه های انجام گرفته کمک گرفت ،وهمچنین از نحوه پوشش لباس ،معماری ودکوراسیون محیط کاروزندگی ونیزخاطرات شخصی استفاده کردوبرای ثبت دقیق از مشاهدات می توان عکس و فیلم تهیه کرد.

-پژوهش کیفی، فعالیتی است انعطاف پذیر و موفقیت درآن بستگی به سابقه و تجربه کاری پژوهشگر دارد. 

-پژوهشگران کیفی ،دربررسی های خود عملکرد ورفتارانسانها و فضای حاصل از یک رفتارجمعی رابا یک معنا تعریف می کنند وبرای انتخاب باید محیطی از معناهای متفاوت داشته باشیم تا دربین آنها دست به انتخاب بزنیم .

-روش های هستی شناسی و معرفت شناسی ،پژوهشگران ارتباطات را در رسیدن به نتیجه مطلوب و قانع کننده درجهت چگونگی ساختار و محتوای پژوهش یاری می رساند.

پژوهش تفسیرگرایی: ارتباط دادن نتایج حاصل از مطالعه آئین های خاص ،اشعار،گفتگوها،رقص ها ومراسم ها به یک فرهنگ یا یک سبک زندگی مردم در یک منطقه جغرافیایی است.

پوزیتیویسم :پژوهشگران این حوزه (قرن ۱۹) مشاهداتی را که با تجربه و احساسات عینی همچون علوم طبیعی که با کارآزمایشگاهی به نتیجه برسدو قابلیت اثبات و ابطال نیز داشته باشد.پزوهشگران پوزیتیویسم به دنبال علت ومعلول یک پدیده هستند و با اندازه گیری و کمی کردن گزاره های کیفی ،مشاهدات تجربی خودرا به قانون تبدیل می نمایند و نظریه ها و باورهایی را که در این راستا نباشد قابل پذیرش نمی دانند . آنها بر این باورند که مفاهیم و روش های علوم طبیعی را می توانند بعنوان پایه اصلی و مبنا درنظرگرفت وبا تغییرات جزئی ،تبدیل به یک فرایند و الگویی جدید برای پژوهش علوم اجتماعی شود.این پژوهشگران جامعه آماری موردپژوهش خودرا برای نمونه گیری براساس ویژگی ها ،صفات ،رفتارو کنش طبقه بندی می نمایند.

پسا پوزیتیویسم : پس از جنگ جهانی دوم (نیمه قرن ۲۰)با اکتشافات و نوآوری هایی در علوم اجتماعی ،پژوهشگران ارتباطات به پوزیتیویسم ها انتقاد کردندو برخی از قضایای آنان را به چالش کشیدند،آنان برای اثبات قضایا ،به نتیجه حاصل از مشاهدات تجربی اعتقاد نداشتندوبر این باورند که باید بتوان ادعایی بر خلاف تجربه را به اثبات رساند.

تفسیرگرایان در این حوزه قرار می گیرند و مشکلات پژوهشگران پوزیتیویسم را که بر اثر عدم تعادل ،درک ویکدلی درمحیط آزمون بوجود می آید از نواقص و ایرادات در نتیجه پژوهش می دانند،از ایرادات دیگر می توان به محدودیتهایی که برای پژوهش بصورت مصنوعی براهداف از پیش تعیین شده  تاثیر  می گذارد اشاره کرد.

-درمناطق مختلف و محیطهای ژئوپولیتیکی و نیز مقایسه کشورها ،تفاوت هایی در چگونگی مطالعات و پژوهشهای علوم ارتباطی صورت گرفته است که این امر دلیلی است بر کثرت پژوهشگران پساپوزیتیویسم است که بر اثر رخدادهای متنوع و محلی پدید آمده است .

-امروزه تخصصی شدن وگرایشها و زیرشاخه های متنوع علوم ارتباطات ،به دلیل مباحثه های متنوع پژوهشگران علاقه مند دراین عرصه است که خودرا در جریان تحولات درزمینه های مهم و موردعلاقه آنان رخ می دهد قرار می دهند.

-جهان بینی پژوهشگران کیفی یک پارادایم تفسیری است که مبنای آن هستی شناختی و معرفت شناختی است که درقرن ۱۹و۲۰ از فلسفه های ایده آلیسم و پدیدارشناسی بوجودامده است.

-علوم طبیعی و تجربیات ،با علوم انسانی که به مطالعه میان انسانها و رفتارهای اجتماعی می پردازد،متفاوت می باشد،پژوهشگر تفسیرگرا باید از عملکرد ، رفتار و احساسات انسانها فهم و برداشت عمیقی داشته باشد که حاصل گفتگوهای گسترده و طولانی مدت در محیط های اجتماعی می باشد.

-پژوهشگران کیفی ، به جهت عدم توجه به شرایط تاریخی و بازتاب رفتارهای اجتماعی درپژوهشهای طبیعت گرا ،روشهای کمی را ناکارآمد و اعتباروارزشی برای آن قائل نیستند.

-بسیاری از پژوهشگران نیز،پژوهش های کیفی را نا کارآمد می پندارند وآن را یک علم نرم می دانند به دلیل مشاهدات جانبدارانه وگزینشی و استفاده از ابزارهای با دقت کم ،ضبط وثبت گزینش شده  ،عدم کنترل های کافی برعوامل تاثیرگذار و نمونه گیریهایی که بعضا" نماینده طیف جامعه پژوهش نمی باشند.

-پژوهش های کیفی برخلاف پزوهشهای کمی ،خیلی زود به نتایج قابل منتهی نمی شودوگاها"نتیجه آن مورد تردید قرارمی گیرد چون محیطهای پزوهش درسازمانها ،خرده فرهنگ ها ،خانواده ها ،گروهها و افراد می باشدوشاید گزینش این موضوع ها به دلیل نزدیکی ارتباطش با دنیای درونی پژوهشگر باشد که برخی اوقات به دلیل به خطرافتادن منافعشان با مقاومت و تحریف مواجه می شوند.

- در دهه های اخیر ،پژوهش های فرهنگی ،تفسیری سهم بیشتری درمنابع و تولید علوم ارتباطات دارد که می توان به فضای مجلات علمی که درآن از روش های کیفی استفاده شده است اشاره نمود و همچنین در خارج از فضاهای تحقیقاتی دانشگاهی نیز توجه روزافزون موسسات وشرکتها دراستفاده ازاین روش دال براین ادعاست که علت آنرا می توان آشنایی بیشتر پژوهشگر با هدف ها ،روش ها ،جریان ها و رویکردهای تفسیری ،فرهنگی وانتقادی می باشد وازطرف دیگر درجهت پاسخگویی به برخی پرسش های فرهنگی و تفسیری از روش های کمی مناسب تر می باشدوهمچنین دانشمندان مانند گذشته درمقام دفاع برنمی آیند وآثارشان رابصورت توجیهی و ایجابی به مردم می شناسند.

۳اصطلاح پژوهش طبیعت گرا ،مردمنگاری وپژوهش های کیفی ازروشهای مطالعاتی پارادایم تفسیری می باشند. 

۱-پژوهش طبیعت گرا : هدف ازاین پژوهش توصیف فرهنگی است وبرای درک وفهم رفتار و عملکرد های بومی انسانهای یک منطقه می توان ازبررسی وتحلیل محیط های کاروفعالیت افراد مورد پژوهش بهره برد،این پژوهش علاوه بر مطالعه رفتارهای اجتماعی و وضعیت طبیعی ازدیگر فنون مثل مصاحبه،جمع آوری اطلاعات ،بررسی نقشه ها نیز استفاده می نمایند.

- برخی اوقات عملیات پزوهش طبیعت گرا در محیط های مورد مطالعه برنتایج تاثیر می گذارد،ازدیگرامتیازات شیوه های تفسیری ،تحلیل بازتابی  آن است ،به این معنی که شخص پژوهشگردرمحیط مورد مطالعه احساسات و توجهات خودرا درپژوهش لحاظ می نماید.

۲-مردمنگاری : مشاهده مشارکتی است وپساپوزیتیویستها نیز مانند پوزیتیویستهاازمحاسبات کمی که غالبا"روش های آماری برای تحلیل الگوها و پیمایش ها ،روش های مثلث سازی ودیگر ابزارهای اندازه گیری بهره می گیرند.موفقیت مردمنگاران درتعریف وتفسیرارتباطات قابل مشاهده بین رفتارهای اجتماعی دریک قلمروفرهنگ است.

-مردم شناسی که مبنای مقایسه و طبقه بندی فرهنگ مردم است با مردمنگاری تفاوت دارد ،هرچقدرتوصیف رفتاراجتماعی تفصیلی ترباشد،فهم ودرک ازآن پدیده عمیق تر خواهدبود.

-مطالعات میدانی ،قاعده اصلی دراین روش است که تماس وارتباط طولانی پژوهشگربا فرهنگ خاص مورد مشاهده است. مردمنگاری وابستگی زیادی به متن دارد زیرا نوشتن در تمام مراحل پژوهش میدانی کاری اساسی است ،با نوشتن روابط میدانی بین پژوهشگر و اعضای فرهنگ مورد مطالعه و چگونگی بیان را تثبیت می کند.

۳- پژوهش کیفی : اصطلاحی است عمومی که مجموعه ای از فنون تفسیری رادربرمی گیرد واین فنون توصیف ،رمزگشایی ،ترجمه ودرک معنا به استثناء فراوانی پدیده ها که جنبه های آماری وریاضی دارند را شامل می شود و بطورکلی تحلیلی است که با گفتگو و مصاحبه ،اشارات وزبان بدن پی به محتوا وتجربه رفتار اجتماعی می پردازد.

-به جهت اینکه روش تحقیق کیفی بدون ارائه آمار،شفاف و قابل لمس باشد،نقش و تجربه علمی پژوهشگر وعمل آن درارائه پژوهش بسیار مهم است

-پژوهش کیفی درآمیختگی و هم زیستی طولانی مدت با مردم را برخلاف مردمنگاری را پیشنهاد نمی کند و همچنین نگاهی جامع و کل نگربه رفتارهای اجتماعی را قبول ندارد.

زیرشاخه های پژوهشهای کیفی عبارتنداز  : ارتباطات بین فردی ،زبان و تعامل اجتماعی ، ارتباطات گروهی ، ارتباطات سازمانی ، ارتباطات بین فرهنگی و مطالعات رسانه ای ،مطالعات فرهنگی ، اجراء پژوهی ، ارتباطات کاربردی ، ارتباطات سلامت .

ارتباطات بین فردی : این نوع زیرشاخه شامل مطالعات کیفی روابط بین افراداست (مانند روابط خویشاوندی) که مقید به ارتباطات کلامی و غیر کلامی است ،روش هایی است که روابط میان انسانها و مشکلات که برای حفظ و تغییر روابطشان مواجه میشوندرا توصیف می کند.

زبان و تعامل اجتماعی : زیر شاخه ای است متنوع از پژوهشگران ارتباطات که از علوم روان شناسی ،جامعه شناسی ،زبان شناسی ومردم شناسی متاثر شده است .که به چهارگروه تقسیم بندی میشود: تحلیلگران گفتگو - تحلیلگران گفتمان - مردمنگاران ارتباطات - خردمردمنگاران.که اختلاف آنها در تحلیل و گردآوری پژوهش می باشد. 

ارتباطات گروهی : در این روش کیفی گروههایی که بر اساس ساختار فرهنگی و فکری مشابه تشکیل شده را تقسیم بندی نموده وبه مطالعه و چگونگی شکل گیری هویت گروهی می پردازد.برای تحلیل می توان از مشاهدات طولانی مدت و نوشتن کارمیدانی ونیز رابطه کلامی بین افراد گروه درایجاد نظریه های جدید بهره گرفت.

ارتباطات سازمانی : پژوهشگران این زیر شاخه توانستند شباهتهای میان سازمان ها و فرهنگ ها را بیابند. با مطالعه ارتباط سازمانی می توان به مباحثی چون جامعه پذیری کارکنان ،تعهد وهویت سازمانی ،رهبری ،اخلاق حرفه ای ، اختلافات درون سازمانی دست یافت که مسائل و مشکلات را از طریق پرورش و احیای فرهنگ های میان فرد و سازمان حل می نمایند.

ارتباطات بین فرهنگی : در اصطلاح عام ، مطالعه پژوهشگرانی است که به تعامل بین اعضای فرهنگ های متفاوت می پردازد ودر پی دلایل و شواهد(علت ومعلول)تاثیر گذاری فرهنگ های دیگر بر فرهنگ ملی است ،بنای اصلی این نوع پژوهش ها بر روابط دو سویه ارتباطات و فرهنگ می باشدو تاکیدشان بر روابط نامتوازن قدرت،تفاوت های فرهنگی ، هویت های قومی وجنسیتی است

 خلاصه  فصل ۱ :این فصل با دو موضوع تجربی آغاز می شود و پیرامون پژوهش کیفی ادامه می دهد. در پژوهش کیفی مصاحبه ها با نام ها و معناهایی نسبتاً متفاوت به کار میروند. مصاحبه عمیق، مصاحبه ساخت نیافته ، مصاحبه نیمه ساخت یافته ، مصاحبه متمرکز ، مصاحبه همیارانه و مصاحبه مردمنگارانه

تنها از طریق زیستن یک تجربه و توصیف و تغییر معنای آن است که پژوهشگر کیفی می تواند آن تجربه را برای مخاطبانش قابل استفاده سازد.

فنون مشاهده مشارکتی، مصاحبه و تحلیل اسناد و آثار (بشرساخته) ، مورد تاکید قرار گیرد .

پژوهش کیفی فعالیتی است شخصی و یگانه که مستلزم تجزیه پژوهشگر است. به نظر پژوهشگران کیفی انسان ها کنش ها و دنیاهای برآمده از این کنش ها را با معنا می دانند در اصل ساختن معنا و از آن خود کردن آن چیزی است که ما در پی آنیم .

رسالت رشته ارتباطات یعنی مطالعه کنش نمادین انسان در زمینه های متنوع انجام آن اند. پژوهش کیفی در حوزه ارتباطات به اجراها وعمل های ارتباطات انسان می پردازد. در ادامه به تاریخچه و بررسی کیفی در ارتباطات می پردازد .

در عرصه ارتباطات ، همانند اغلب حوزه های دیگر علوم اجتماعی ، تاثیر تاریخی پوزیتیویسم در مجموعه متنوعی از اعمال سازمانی تجلی یافته است .

اصولاً این اعمال جستجوی عوامل بیرونی و روانشناختی رفتار ارتباطی ، تاکید بر پیش بینی و کنترل این رفتار و استفاده از روشهای عینی و کمی در محیط های مصنوعی مثل مطالعات آزمایشگاهی یا پیمایشی را شامل می شود .

سه اصطلاح پژوهش طبیعت گرا، مردمنگاری و پژوهش کیفی در ادامه بحث می شود .

در پژوهش طبیعت گرارفتارهای بومی آدمیان و معناهای مراد آنان را تنها می توان ازطریق تحلیل دقیق وضعیت های طبیعی ایشان فهمید و درک کرد .

در مردمنگاری غالباً از پیمایش ها و روش های آماری برای تحلیل الگوها تعیین نمونه ها و روش مثلث سازی یافته ها بهره می برند .

پژوهشگران کیفی اساساً در پی آن اند که شکل و محتوا و تجربه کنش اجتماعی را که مقید به موقعیت ها هستند حفظ و تحلیل کند و از این که آن ها را در قالب های ریاضی و صوری قرار دهند گریزان اند.

پژوهش های کیفی ۹ زیر شاخه دارد که عبارتنداز :

-         ارتباطات بین فردی

-         زبان و تعامل اجتماعی

-         ارتباطات گروهی

-         ارتباطات سازمانی

-         ارتباطات بین فرهنگی

-         مطالعات رسانه ای ، مطالعات  فرهنگی

-         اجرا پژوهشی

-         ارتباطات کاربردی

-         ارتباطات سلامت

                                                             خلاصه فصل دوم

در علوم اجتماعی روش انتخابی برای تحقیق دال بر دیدگاه محقق به موضوع تحقیق و ساختارهای اجتماعی است.چرا که هر روش در پی نظریه ای به وجود آمده است که فلسفه انسان شناختی خاص خود را دارد.
روش انتخابی بسته به اینکه انسان را کنشگری فعال ببیند یا موجودی منفعل نسبت به شناخت او اقدام می نماید. همچنین است در مورد ساختارهای اجتماعی بسته به اینکه قدرت ساختارها را ورای قدرت کنشگران تصور نمایدو آنها را حاکم بر و شکل دهنده روابط انسانها؛ یا اینکه این ساختارها را ساخته و پرداخته کنش کنشگران و تحت تسلط آنها فرض کند، در نوع و چگونگی شناخت تفاوت هایی را ایجاد می نماید. همین تفاوت در دیدگاه هاست که منجر به شکل گیری دو روش عمده شناخت و تحقیق درعلوم اجتماعی شده است روش کمی و روش کیفی.
روش هالی کیفی تحقیق که فرض پایه ای خود را بر فعال دانستن انسان اجتماعی وتسلط او برساختارهای اجتماعی گذاشته اند درپی یافتن چگونگی ها وچرا یی ها درمورد موضوعات موردمطالعه خود،فهم کنش گران اجتماعی را پایه کارخودقرار داده وسعی درنقب زدن به عمق ،بررسی،شناخت وتفسیر همه جانبه آنها وفعالیتهایشان دارد.این شناخت وسنجش درتحقیق خود برپایه مشاهده استواراست.مشاهده عمقی ودقیق که هرچه دقت آن بالاتر وتمرکز آن برموضوع بیشتر باشد درتفسیر، نتایج معتبرتری به دست خواهدداد.
نویسنده این کتاب درپی پرداختن به مباحث سنجش وتفسیر درتحقیقات کیفی ارتباطی به منظور فراهم کردن چهارچوبی برای ایجاددقت درمشاهدات این قبیل تحقیقات درفصل دوم به بیان شش سنت کلیدی تئوری پرداخته که همگی آنها درمبحث فهم کنشگر اجتماعی وجه مشترک دارند.درزیر خلاصه ای ازاین فصل آورده می شود:
سنتهاي كليدي نظری در پژوهش های کیفی ارتباطات
در این فصل پژوهش های کیفی ارتباطات در متن علوم انسانی مد نظر قرار گرفته است .به عبارتی تحقیق ارتباطی کیفی یک امر بین رشته ای در حوزه علوم انسانی شامل علوم روانشناختی ،مطالعات تاریخی ،علوم اجتماعی ،تئوری های اخلاقی ،مطالعات سیاسی وقانونی وانتقادات ادبی است .
در این بین رشته ای دیدن مشکلی که وجود دارد وجود تئوریهای مختلف با روایتهای متعدد است که باهم در برخی موارد توافقی ندارند اما می توان با ترکیب مناسب وخلاقانه آنها متناسب با آنچه مد نظر پژوهش است ، پایه تئوریک پژوهش را فراهم نمود.
برای این ترکیب توافق قبلی بین محققان وجود ندارد و این محقق واقتضائات تحقیق اوست که این ترکیب تئودیک را به وجود می آورد . البته استفاده از تئوری در پژوهش کیفی امریست متاخر و در نتیجه محققان در برقرار نمودن رابطه بین مفاهبم تئوریک و جمع آوری اطلاعات وداده ها درروند پژوهش وتحلیل وداده ها ی کیفی بعضا دچار مشکل.
یکی از راه های کاهش اینگونه مشکلات شناخت سنتهای فکری است که تئوری ها از درون آنها سرچشمه می گیرند .شناخت سنتها ی فکری هم به انتخاب درست تئوریها و ترکیب مناسب آنها برای امر مورد تحقیق کمک می نماید و هم در جریان تحلیل و فهمیدن چرائی ها موثر واقع می شود.
بحث این مقاله به سازگار نمودن و ترکیب شش سنت کلیدی در علوم انسانی برای استفاده در تحقیقات کیفی است . این سنت ها عبارتند از : اتنومتدولوژی ،تعامل گرایی نمادین،مردم نگاری ارتباطات ،نظریه انتقادی مدرن وپست مدرن ،فمینیسم ومطالعات فرهنگی.
Verstehen یا "تفهم"
از آنجا که تحقیق ارتباطی کیفی برفهم امور اجتماعی تاکید دارد نویسنده قبل ازپرداختن به سنت های ذکر شده به مفهوم "تفهم" ازنظر چندین فیلسوف تفسیر گرا پرداخته است
تفهم یا فهم امور اجتماعی اینگونه تعریف می شود:برای فهم امور اجتماعی (آنچه در حال رخ دادن است) باید فعالیت اجتماعی را از نقطه نظر کنشگر ببینیم.
تفهم اصطلاحی است که ویلهم دیلتای (dilthy (به این امر اختصاص داده بود و ريشه آن به قرن 18 برمي گردد .‏ به هنگامي كه جيم با تيستا ويكو بحث علم جديد و جداسازي علوم انساني از علوم طبيعي را مطرح مي نمايدو فهم مناسب از طبيعت انساني و نيازها ي اورا در گرو ؛مطالعه تاريخي اشكال فرهنگي ؛ مي بيند .
پس ازاو كانت به توسعه نظريه وي ميپردازد . توسعه مفهوم "تفهم" در قرن 19 واكنشي بود به استدلالات علمي –فلسفي كاربرد پوزيتيويسم براي مطالعه رفتار انسان‏در طول اين قرن قوانين جهاني مشخصي براي رفتار انسان تعريف شده بودكه براساس آنها انسان وزندگي اجتماعي او مورد مطالعه قرار مي گرفت . در اوايل قرن 20 اين مفهوم پايه اي براي علم پديدار شناسي اجتماعي و شيوه هاي ديگر تحقيق اجتماعي شد .
يكي از شيوه ها ي تحقيق تفسيري حوزه هرمنوتيك بود كه با تفسير كتاب مقدس كهن كار ويلهم ديلتاي آغاز وبعدها توسط هانس گادامر تكنيك هاي آن فرمول بندي ومنتشر شد.
مراحل متد هرمنوتيك تفسيري شامل : تصور همدلانه با تجربه نويسنده متن ‏‏‏‎؛ به كار گرفتن حركتي دوری و متناوب بين ويژگيهاي متن وزمينه ؛در نظر گرفتن دانش كلي كه متن در آن توليد شده است .
هرمنوتيك چه در سطح فلسفه وچه در سطح روش به اين دليل كه به ؛ فهم ؛ به مثابه عنصر بنیادین وضعيت انساني اهميت مي دهد مي تواند دانش تحقيق كيفي را شكل دهد .شكل ديگر اهميت بخشيدن به مفهوم "تفهم" كاري بود كه توسط ماكس وبر انجام شد .او براي استفاده از اين مفهوم روشی را درقالب نظریه كنش اجتماعي معنا دار مطرح و براي آن يك جايگاه علمي تعريف مي كند . روش وبر متمركز بر مطالعه رفتار قصد مند انسانها بود .
البته هوسرل نيز به شكل غير مستقيم با تعريف مفهوم ؛دنیای زندگان؛و توصيف تعامل افراد در آن به تقويت پايه هاي "تفهم"مي پردازد.

شوتز وپديدار شناسي اجتماعي :
آلفرد شوتز براي تبين پايه هاي ذهني فعاليت اجتماعي مطالعات وبر وهوسرل را با هم تلفيق كرد . وي يك پايه مفهومي براي مطالعه تفسيري ارتباطات فراهم آورد وآن مفهوم ؛بين الاذهاني ؛ بود. شوتز بدين وسيله به اين مسئله كه انسانها چگونه ساختن دنیای زندگان را مي آموزند ؟ و اينكه چگونه بين كنش هايشان پيوستگي ايجاد مي كنند ؟ پاسخ داد.
شوتز مفهوم كنش معنا دار وبر را پذيرفت وسعي كرد نشان دهد كه چگونه معنا دار شدن كنش را توضيح دهد. او معتقد است كه هر تعاملي براي افراد محملي است كه وقايع را معنا دار مي سازد .همچنين او به اين امركه افراد چگونه پيشرفت مي كنند،مديريت مي كنند و چگونه ذخاير دانش خود را در فرايند معنا دار كردن وقايع به كار مي گيرند ‚ مي پردازد. اين ذخاير از نظر شوتز شامل وقايع ‚ اعتقادات ‚آرزوها ‚ نقشها وتمايزاتي است كه افراد ياد گرفته اند .
او معتقد است كه هر كنشگر خود وديگري را از طريق رابطه بين الاذهاني تعريف مي كند و ما نه تنها اين روابط را با هم عصرانمان مي سازيم بلكه با پيشينيان و آيندگانمان نيز اين را رابطه را داريم واين ارتباط به رشد خود فهمي كمك مي نمايد .
مطالعات شوتز وبر وهوسرل پيرامون مسئله فهم ؛تجربيات زنده و كنش اجتماعي؛ بنيادي براي مفاهيم مركزي تفسير فراهم كرد و آن شامل ساختار اجتماعي واقعيت ؛قواعد كاربرد زبان و خود در زندگي اجتماعي بود .

اتنومتدولوژی:
اتنومتدولوژی از دل پدیدار شناسی اجتماعی بیرون آمده است و اساس آن بر پایه نظریات هوسرل وشوتز است. اتنومتودولوژی ابداعی از گارفینگل (1967)است.
اتنومتدولوژی در بررسی امور اجتماعی به جای مطالعه بر تاثیرساختارهای اجتماعی (از قبیل هنجارها،ارزشها و...)روی رفتار انسانها تاکید دارد .و به توافق های زندگی روزمره و پروسه هایی که مردم برای ساختن روش های منظم ومشهود فعالیت ها استفاده می کنند می پردازد مثل رفتن به کار،خرید کردن،تماشای تلویزیون و... همه اینها وقایعی هستند که مردم به صورت منسجم و به شکل ماهرانه در آن ایفای نقش می کنند واز دیگران نیز انتظاراتی برای ایفای ماهرانه نقششان دارند.
برای دانشمندان اتنومتدولوژیست این مسئله وجود دارد که چگونه مردم این کارها را انجام می دهند ؟ آنها بحث "حضور در تعامل" را مطرح می نمایند.
اتنومتولوژی یک رویکرد ویژه در جامعه شناسی است چرا که مسیر معمول مطالعه رفتار انسان در جامعه شناسی را کنار گذاشته و مطالعات خود را روی ساختارهای محلی معنائی از طریق اعمال اجتماعی وبه طور خاص "گفتگو " متمرکز کرده است.
اتنومتدولوژی پژوهش های علم ارتباطات را در سه مورد تحت تاثير قرار مي دهد :
اول : توسعه تحليل گفتگو.
دوم : تاكيد بر اهميت قواعد در ارتباط كه توسط آيرون سيكورل ( 1974-1980) مطرح شد.
سوم :پژوهش عملكرد زباني است كه به چگونگي كاربرد قواعد زباني توسط كنشگران مي پردازد .

تعامل گرایی نمادين :
مطالعات تعامل گرایی نمادین به اين مسئله مي پردازد كه چگونه خود ومحيط اجتماعي يكديگر را از طريق ارتباطات شكل مي دهند . تعامل گرایی نمادین نشات گرفته از فلسفه پراگماتيسم است .
تعامل گرایی نمادین در پژوهش های ارتباطی روابط بين فهم هاي كنشگران ،انگيزه ها و اعمال طرح كنندگان پيام را شرح مي دهد. همچنين به بررسي دقيق ذات معاني در پديده اي اجتماعي مي پردازد .
تعامل گرایی نمادین بر توسعه رويكرد ساختارگرايي بر ارتباط ميان فردي اثر گذار بوده است .اين رويكرد از تعامل گرایی نمادین براي بررسي مفاهيمي چون گرفتن نقش ، تعريف موقعيت و امر فوق العاده معنا در تعامل استفاده مي نمايد .
مفاهيم تعامل گرایی نمادین همچنين در مطالعات گروهي وسازماني به مثابه پديده هاي اجتماعي با تاكيد بر عملكرد شاهكارهاي افسانه اي ،تشريفات مذهبي و تعاملات روزمره موثر بوده است. در حوزه مطالعات رسانه هم پژوهشگران تعامل گرایی نمادین تفسير و ادراك تصاوير متحرك را مطالعه كرده اند...
البته در اين حوزه هنوز از امكانات غني تعامل گرایی نمادین استفاده كامل نشده است .

مردم نگاری ارتباطات:
مردم نگاری ارتباطات ازمیراث غنی انسان شناسی اجتماعی،مطالعات فولکور ومعناشناسی استفاده می کند.انسان شناسی ارتباطات ، ارتباطات رابه مثابه جریان مداوم ازاطلاعات (به جای مبادله قطعه قطعه پیام )مفهوم سازی می کند. مردم نگاری ارتباطات کنشگراجتماعی را استفاده کنندگانی تعریف می کند که همزمان کانالهای چند گانه (مثلا کلامی وغیر کلامی )وکد ها را برای خلق تعامل معناداربه کارمی گیرند(1987 sigmen)به وسیله کدها افراد قواعد استفاده وتفسیر مقولات خاص علائم (مثل مد وغذا)را معنا می کنند.تحقیقات مردم نگاری ارتباطات علاوه برتمرکز روی کارکردهای زبانی،گستره ای وسیع ازمطالعه،رسانه ارتباطی،ژانرها وزمینه ها،نمایشهای گفتگویی تلويزيوني وعکسهای فاميلي و... رانیز دربرگرفته اند،دراین مطالعه آنچه اهمیت می یابد"خصیصه های فرهنگی درارتباط است"این مسئله باعث می شود که محققان قالبهایی را برای مقایسه اطلاعات والگوهای کشف شده درارتباط فرهنگی توسعه دهند.

نظریه انتقادی:
این رویکرد ذاتا باارتباط وابسته شده وارتباط را به مثابه واسطی که ازطریق آن کنشگران اجتماعی ادعاهای دانش راتولید کرده ومی سنجند واستعدادهایشان برای خود فهمی وتصمیم گیری راتحقق می بخشند،می بیند.کارمحققان کیفی دراین روش شاهدی است برلحظات محوری که گروههای تابع وحکمفرما به وسیله بیان علایقشان بریکدیگر تاثیر گذارند.

نظریه انتقادی مدرنیستی:
یک تعریف محدوتر از نظریه انتقادی ازکار اعضای مکتب فرانکفورت دراوایل و اواسط قرن 20 منشعب می شود.افرادی چون هورکهایمر،آدرنو،مارکوزه وخلفشان هابرماس. اینها نیزهمانند نئومارکسیستها به طور خاص به اشکال قدرت وبی عدالتی که انقلاب صنعتی وسرمایه داری خصوصی با هم توام کردبه مثابه یک سیستم سیاسی _اقتصادی توجه نشان دادند.
پژوهشگران كيفي از نظریه انتقادي كه بيانگر كشمكشها و تلاش براي روشن سازي و شايد تغيير شكل پيوند هاي رمز گذاري شده بين بازنمايي ،قدرت و تشكيلات هويتي است ،تاثير پذيرفتند.آنها تلاشهاي ايدئولوژيكي براي گسستن ودست كاري نمودن ؛زنجيره هاي معنايي ؛وابستگي هاي مرسوم را توسط قدرت نهادي نشان دادند .

نظریه انتقادي پسا مدرنيستی :
در فضاي روشنفكرانه،پسا مدرنيسم هم تحسين شده و هم مورد تحقير قرار گرفته است.در حقيقت اين رويكرد هم يك منبع نظري قدرت مند است و هم يك كليشه فرهنگي.مفهوم پسا مدرنيسم اشاره به تغييرات وسيعي دارد كه در سياستهاي جهاني،اقتصاد وزندگي اجتماعي افتاده اند، از جمله فروپاشي نظام هاي استعماري و متعاقب آن پراكندگي مردم اطلاعات و توليدات در مرزهاي جغرافيائي،فروپاشي سرمايه داري صنعتي و ظهور جامعه اطلاعاتي،ظهور نظام هاي رسانه اي جهاني ،فقدان اعتقاد به حقيقت و تضعيف فراروايت ها ،فرسايش هويت هاي سنتي و ايجاد ابهام ،تكه سازي و تظاهر در آنها.بصورت كلي نظريه پردازان انتقادي اختلافي اساسي با محققين كيفي دارند.محققين انتقادي مدعي هستند كه قوم نگاران بعنوان متخلفين اصلي با سادگي و سطحي نگري تمام عيار خود نظم اجتماعي موجود را يكپارچگي و انسجام تعبير مي كنند طرح پژوهش کیفی را می‌توان به دو بخش گسترده تقسیم کرد: «طراحی و برنامه‌ریزی» که فرآیند پیدایش و گسترش مسئله پژوهشی است و «شروع پژوهش». شروع پژوهش که اجازه ورود به محل پژوهش، شناخت درست و مناسب از افراد درون عرصه پژوهش و استفاده از یک راهبرد نمونه‌گیری را به پژوهشگر می‌دهد و زمانی آغاز می‌شود که ابزار و وسایل پژوهش کاملا موجود و در دسترس باشد. در واقع پژوهش کیفی چارچوبی شکل‌یافته از پرسش‌ها و ابزار پژوهش است.
این فصل به مراحل برنامه‌ریزی پژوهش کیفی اشاره دارد، یعنی 1. منابعی برای یافتن موضوعات پژوهش 2. مسائل خود پژوهشگر 3. مسائل عرصه پژوهش4. نوشتن طرح پیشنهادی پژوهش 5. مراقبت از آزمودنی ها در پژوهش کیفی.

چکیده ای از فصل دوم

 

مطالب فصل اول و دوم کتاب مطالب سنگینیه٬ شاید برای مایی که پیشینه مطالعات علوم اجتماعی رو نداریم خیلی سنگین تر هم میشه٬ ولی بعد از هر سعیی حتما کمی فهمیدن هم هست٬ به هر حال قرارا شده هممون با هم این مطالب رو بفهمیم که (حتی اگر چیزی هم نفهمیم) این خودش به تنهایی تجربه ی خیلی قشنگیه که خاص کلاس استاد گیویان و ما کمتر در روشهای تدریس اساتید این رو تجربه کردیم.

با خوندن فصل دوم٬ اول هنگ کردم چون نمی تونستم رابطه مطالب رو بفهمم حتی اگه بخش بخش مطالب برام قابل فهم می شد ولی رابطشون برام سخت بود و سوال های زیادی برام طرح شده٬ ولی سعی کردم  برداشت خودم رو تتو چند سطر بیاررم:

ما در علم ارتباطات چون با انسان مواجهیم کنش های او را مورد مطالعه قرار میدهیم ٬ مبنای یک تحقیق کیفی بر اساس فهم همین اعمال انسان( همان تفهم) است که از سوی محقق باید تفسیر شود چگونگی این تفسیر خود روشها و دیدگاه های متفاوتی دارد که هر مکتب و هر نظریه ای روشی را پیش می کیرد.

 در ادامه فصل با دیدگاه سه صاحب نظر تفسیر گرا : گیرتز٬ ماکس وبر و ادموند هوسرل آشنا میشویم -که که اساس دیدگاهشان نگاه کردن به عمل انسان از زاویه دید خود او (نگاه کنش از دید کنشگر) و فهم موضوع است- در ادامه هم ۶ نظریه مهم در روش کیفی تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد:

نظريه تعامل گرایی نمادين:

مردم راغب هستند براساس معناهايي که به آدمها، اشياء و اتفاقات تخصيص ميدهند ، رفتار کنند به اين معنا که وقتي افراد شرايط واقعي را توصيف کنند مي دانند که پيامد بسيار واقعي هم دارد به اين ترتيب بدون زبان ،تفکر ، حس بودن و حضور اجتماعي در جامعه و در ميان افراد وجود نخواهد داشت. علاوه بر اين ، معنا در زباني خلق ميشود که مردم هم با ديگران و هم در تفکرات شخصي به کار ميبرند زيرا معاني همراه ذاتي هيچ چيز نيستند.  زبان به مردم اجازه ميدهد تا درکي از خويشتن به دست آورند و در اجتماع با ديگرن تعامل کنند. پس براساس اين نظريه انسانها در مقابل افراد ، اشياء و رويدادها بر اساس معانی که به آنها نسبت مي دهند ، رفتار مي کنند . جورج هربرت ميد در کتاب " ذهن، خود و جامعه" نظريه تعامل گرايي نمادين را بنيادي ترين نظريه هاي ارتباطات انساني مي داند که از بطن آن دو مفهوم " ارتباط آگاهانه انساني " و " انعکاس درک حضور ديگران و رفتارشان " منتج مي شود.

مردم نگاری ارتباطات:

 یکی از مهم ترین روش‌های پژوهش در مطالعات مردم شناسی است. در اواخر قرن ۱۸ به منظور شناخت شیوه زندگی مردم قاره‌های دیگر به وسیله اروپائیان به کار برده شد و در قرن ۱۹ رونق گرفت. بر مشاهده همراه با مشارکت در زندگی جامعه مورد مطالعه، مصاحبه و توصیف مبتنی است و با روش‌های کمی، پرسشنامه‌ای و مبتنی بر آمار  در سایر علوم انسانی تفاوت دارد. در مردم نگاری ، زمینه پژوهش و گروه انسانی باید محدود و کوچک باشد تا تعداد محدودی پژوهشگر از این طریق بتوانند منطقه را مورد مطالعه قرار دهند. از این روست که مطالعه مونوگرافی (تک نگاری) در حوزه مطالعات مردم شناسی اهمیت بسیار دارد. تحلیل مردم شناسانهٔ جنبه‌های مختلف گروه‌های انسانی مبتنی بر مطالعه مردم نگاری حوزه مورد بررسی است که به ویژگی‌های اقلیمی، اقتصادی، معیشتی، اجتماعی، خانوادگی، مذهبی، سیاسی، حکومتی، آیین‌ها و مراسم، اعتقادات و باورها، هنر، ادبیات شفاهی و سایر شئون و جزئیات و جنبه‌های زندگی می‌پردازد 

تئوري انتقادي پست مدرنيسم :

عبارت پست مدرنيسم براي نشان دادن تعدادي از پيشرفت هاي وابسته به هم و مهيج درزندگي اجتماعي ،اقتصاد و سياست هاي جهاني قرن 20 استفاده شده است.

تحولات نقل شده و نيروي عظيم جهاني سازي سنت هاي مردم نگارانه ؛مفهوم سازي و كاربرد سايتهاي تحقيقاتي ؛را بي ثبات كرده است .در اين دوره شاخصه هاي فرهنگي حتي در مكانها جغرافياعي ضمانت طولاني تري ندارند . در نتيجه محققان كيفي در يك تجديد نظر حوزه هاي چند مكاني ( multi_sited) را در نظر مي گيرند . در اين مطالعات محققان نيروها ي اجتماعي  بزرگ مقياس رابه وسيله سنجش و مقايسه بنیانهای محلي آنها به ويژه در مناسبات مشترك ،ترسيم مي نمايند.

 

فمينيسم :

هرچند فمينيسم لايه اي از تئوري انتقادي است اما موقعيت بحث انگيز و ويژگيهاي غني آن براي تحقيق كيفي يك بحث مجزا را طلب مي كند. مانند تئوري انتقادي، فمينيسم يك تئوري با متد تنها نيست بلكه يك حوزه بسيار پر بار از روايت هاي متعدد رقيب در مورد ماهيت و نتايج هويتهاي جنسي است .اين روايت ها شامل فمينيسم ليبرال ، فمينيسم ماركسيستي ، فمينيسم راديكال ،پست مدرن وپسا ساختار گرا و... است.

به طور خلاصه تئوري فمينيسم و متدهاي آن برتحقيقات ارتباطي حداقل در 4 شكل موثر بوده است :

1- آنها الزام مفسران را به تحقيقات استقرايي و مشاركتي( كه از تبين هاي بديل تجربه انساني محافظت مي نمايند )  تقويت مي نمايند .

2- آنها اين الزام را براي برآوردن نيازهاي واقعي زنان هدايت مي كنند ، به عنوان مثال آزار جنسي در محيط هاي سازماني اخيرا مورد توجه وتحليل محققان ارتباطي قرار گرفته است .

3-  تئوري ها ومتد هاي فمنيسم مي توانند تفاوت هاي جنسي ملاحظه شده در هر فرصتي را نشان دهند و

4- فمنيسم با تاكيد بر روابط بين بازنمايي و تجربيات زنده ،محققان كيفي را تشويق به آزمايش فرم ومحتواي روايت هاي تحقيقي شان مي كند. در عمل فمنيسم بازپرسي انتقادي دانش آكادميك به مثابه گفتمان ريتوريك را تقويت كرده است .

 

مطالعات فرهنگي: 

يك حوزه بين رشته ايست كه گرايش شديد به انعكاس و نقدمديريت مرسوم موضوعات فرهنگي دارد وبا هدف تحقق بخشيدن به مفاهيم تئوري انتقادي براي كار در نهادهاي دانشگاهي و فرهنگي به وجود آمده است .

مطالعات فرهنگي متشكل از يك بدنه گلچين شده از تئوري هاي مختلف است . اين حوزه تعدادي از سنتهاي بحث شده در بخش هاي قبلي را طرح كرده و تغيير شكل مي دهد . به ويژه تئوري هاي نئو ماركسيست ،فمنيست ،روان تحليلي ،پسا ساختارگرا و اشكال هژموني وهويت را .

مطالعات فرهنگي  كليت ساختارها واعمالي كه زندگي واحساس در دنياي مدرن را تشكيل مي دهند ،به كار مي گيرد.

در مطالعه فعاليت هاي فرهنگي تاكيد بر تعدادي از تاثيرات تاريخي شامل پيشرفت هاي انقلابي در تكنولوژي :مثل صنعتي سازي توليدات انبوه،طلوع مكتب مصرف گرايي ،رشد شهرنشيني ،توسعه رسانه هاي جمعي و اكنون نظانهاي رسانه اي جديد ،رشد قدرت و... است .

فصل 3

در لغت تحقیق را به معنای پيدا کردن، يافتن ياجستجوی حقيقت، حقیقت‌پژوهی و صحت بخشیدن به ادعا می‌دانند و در تعریف آن نیز گفته شده‌است:

تحقيق (به روش علمی) مجموعه مقررات و قواعدی است که چگونگی جستجو برای يافتن حقايق مربوط به يک موضوع را نشان مي‌دهد. به عبارت دیگر تحقيق عملی منظم است که در نتيجه آن پاسخ‌هائی برای سوالات مندرج در موضوع تحقيق بدست خواهدآمد.

وجود مشکل منجر به تحقیق برای رفع آن می شود و از سوی دیگر تحقیق صورت می‌گیرد تا مشکل بطور مشخص شناسایی و حل گردد. جان‌ديوئی می‌گوید:" اولين مرحله تحقيق احساس وجود يک مشکل است؛ به اين معنی که پژوهشگر در کار خويش با مانع يا مشکلی روبرو گرديده‌است که در حل آن ابهام يا ترديد دارد و نمی‌تواند در مقابل آن ساکت بماند."
مسأله يا مشكل پديده‌اي است غيرعادي ، كه در روند كار سيستم وجود دارد و چون اخلال و بي‌نظمي ايجاد مي‌كند سبب افت يا كاهش كمي و كيفي جريان كارها و بازده سيستم مي‌گردد بعبارت دیگر شكاف بين وضعيت موجود و آنچه بايد باشد مشکل نام دارد.
برای شروع کار، مشکل باید بصورت یک پرسش علمی و صحیح مطرح شود و تحقيق می‌تواند بسته به موضوع بنيادی يا کاربردی باشد.
در تحقیق معمولا یک یا چند فرضیه مطرح می‌شود. فرضیه حدسي است علمي كه محقق براي نتيجه تحقيق خود مي‌زند. فرضيه نشان مي‌دهد كه چرا يك يا چند عامل، عوامل ديگر را تحت تأثير قرار مي‌دهند. به عبارت ديگر فرضيه را راه حل پيشنهادی محقق برای مسئله تحقيق و يا نتيجه تحقيق دانسته‌اند.
توجه شود که محقق صرفا" قصد آزمايش فرضيه را دارد نه اثبات آن. در هنگام بيان فرضيه محقق به بررسی روابط بين متغيرها می‌پردازد. به طور متداول اين بيان به سه شکل صورت خواهد گرفت:
بررسی رابطه علت و معلولی بين دو يا چند متغير
بررسی همبستگی و شدت آن بين دو يا چند متغير
بررسی و مقايسه ميزان تفاوت تاثير دو يا چند متغير بر يک يا چند متغير دیگر.متغيرها ، عامل يا عواملي هستند كه مورد اندازه‌گيري يا سنجش قرار مي‌گيرند، متغیر قابل اندازه‌گيري بوده و مي تواند مقادير مختلفي بپذيرد.متغیرها به دو نوع وابسته و مستقل تعریف می‌شوند ضمن اینکه می‌توانند کمی یا کیفی باشند.
بطور کلی هر تحقیق ، بایستی دارای چهار خصوصیت عمده باشد: الف- اعتبار یا پایایی Reliability ب- روایی یا صحت Validity ج- سودمندی و کاربرد داشتن Utilityبطوری که یافته‌های تحقیق موجب ارزش افزوده گردد. د- رعایت انصاف و بی‌طرفی Fairness.
پایایی: مقیاسی است برای اندازه‌گیری درجه اعتماد و ثبات در سنجش موضوع مورد بحث.

روایی: به صرف اینکه تحقیق، پایایی وجود دارد، نمی‌توان مطمئن‌بود که دارای روایی نیز هست. یک آزمون در تحقیق هنگامی دارای روایی است که بتواند چیزی که قصد سنجیدنش را دارد، به‌درستی بسنجد. بنابراین روایی عبارت است از توانایی در سنجشِ درستِ چیزی که باید سنجیده‌شود.

*این مطلب را در جهت ابهام زدایی از شناخت و کاربرد روش تحقیق آوردم در پست بعد منابعی که دوستان می توانند بخوانند تا روش تحقیق را کامل دریابند آورده ام .

اولين مرحله تحقيق احساس وجود يک مشکل است؛ به اين معنی که پژوهشگر در کار خويش با مانع يا مشکلی روبرو گرديده است که در حل آن ابهام يا ترديد دارد و نمی تواند در مقابل آن ساکت بماند.

انتخاب موضوع گام اساسی در تحقیق به شمار می آید. محقق بايد بداند به دنبال دستيابي به چه مسئله اي و رسيدن به چه اهداف و مقاصدي است؟ چه مشكلي را مي خواهد حل كند؟ به رد يا اثبات چه نظري مي خواهد بپردازد؟ موضوع تحقيق بايد ملموس و محدود و مرزهاي آن كاملا شناخته شده باشد تا محقق بداند خود را در چه چارچوبي محصور كرده و اتلاف عمر براي ايشان پديد نيايد، تحقيق داراي منابع قابل دسترس باشد . ضرورت تحقيق روشن شود؛ زيرا موضوعاتي كه مي توان درباره آنها تحقيق نمود فراوان هستند اما فرصت كم، امكانات محدود و عقل سليم اجازه نمي دهد وقت خود را براي تحقيق در هر موضوعي مصرف كنيم.

منابع انتخاب موضوع تحقیق عبارتند از :

1-    علاقۀ شخصی :
موضوعات تحقیق اغلب به این خاطر انتخاب می شوند که محقق به بعضی از جنبه های رفتار انسان به سبب تجربۀ شخصی علاقه نشان می دهد

. 2- مسائل اجتماعی
  در انتخاب موضوعی برای تحقیق بررسی خبرهای روزانه ،منجی بسیار خوب به شمار می رود

 3- نظریه آزمایی
بسیاری از نظریه هـا مربوط به خـدمات انسـانی می باشند که  به طوردقـیق و کامل آزمـون نشده اند به طـوری که به طوردقیق  نمی توانیم اعتبار آنها را تعیین کنیم . به همین خاطرلازم است این نظریه ها دوباره مورد آزمون قرار گیرند . 

4- تحقیقات پیشین 
یکی از منابع پر بار ما در انتخاب موضوع تحقیق تحقیقات گذشته است ، برای اینکه یافته های مطرح شده تحقیقاتی محدودیت دارند . اگر جه به بعضی از سؤالها پاسخ داده می شوند ولی سؤالهای دیگر غالباً بدون پاسخ باقی می مانند به علاوه سؤالهای تازه ای ممکن است از یافته های پیشین ناشی شود .

5- ارزشیابی برنامه ها
برای مثال یک مؤسسۀ اجتماعی ممکن است به تحقیق دربارۀ سنجش نیازها تأکید کند برای اینکه اطلاعاتی در زمینۀ مراجعان به دست آورد تا به این مسأله پی ببرد که آیا خدمات به طور کار آمد به مراجعان ارائه می شود یا نه ، نیازمند تحقیق می باشد.

پس قبل از تعیین موضوع تحقیقتان به مسایل زیر توجه داشته باشید:

۱. هدف از انتخاب موضوع چیست؟

۲. منابع برای انتخاب موضوع کدامند؟

۳. شرایط لازم برای انتخاب موضوع چیست؟

0.     ویژگی های یک عنوان خوب کدامند؟

 

تحقيقات كمي و كيفي

تحقيقات كيفي ديد بهتري از مسئله ايجاد مي‌كند، درحالي كه تحقيقات كمي به دنبال كمي كردن داده‌ها و تجزيه و تحليل‌هاي آماري است. گاهي اوقات، تحقيقات كيفي به منظور توضيح يافته‌هاي پژوهش‌هاي كمي بكار مي‌رود. به كار بردن نتايج حاصل از تحقيقات كيفي به عنوان تحقيق قطعي و براي گسترش نتايج به كل جامعه مورد نظر، كاربردي غلط است. بهتر است كه اين دو نوع تحقيق به عنوان مكمل يكديگر به كار گرفته شوند و نه به منزله رقيب يكديگر. در جدول زير به مقايسه تحقيقات كمي و كيفي از حيث موارد مختلف پرداخته شده است.

 

مقايسه تحقيقات كمي و تحقيقات كيفي

  معيار مقايسه

تحقيقات كمي

تحقيقات كيفي

هدف

كمي كردن داده‌ها و توسعه نتايج حاصل از نمونه به كل جامعه مورد بررسي

به دست آوردن درك بيشتر در مورد دلايل و انگيزه‌ها

نمونه

بزرگ، نماينده جامعه است.

كوچك ، نماينده جامعه نيست.

جمع‌آوري داده‌ها

ساختار يافته

ساختار نيافته

تجزيه و تحليل داده‌ها

آماري

غير آماري

نتيجه

توسعه براي عمل

بهبود فهم اوليه از موضوع

 

مرور کلی بر فرآیند پژوهش کیفی
انجام طرح پژوهشی در پژوهشی کیفی و پژوهش کمی با استفاده از روش‌های فرضی ـ قیاسی متفاوت است.
تحقیق کمی با یک نظم خطی انجام می‌شود. پیش از هر کاری، دیدگاهی نظری اتخاذ می‌کنیم و از این دیدگاه نظری گزاره‌های قابل آزمایش را استنتاج می‌کنیم. تمام مراحل روش کمی از نوشتن فرضیه‌های پژوهش تا انتخاب متغیرها و از انتخاب یک نمونه برای مطالعه تا هدایت و اجرای آزمایش بر آن نمونه، باید کاملا روشن، دقیق و از پیش طراحی شده باشد. به ندرت پیش می‌آید که مراحل تحقیق در تحقیق کمی، از طرح اولیه منحرف شود. مهم‌تر از همه، اغلب پروژه‌های کمی منوط به کنترل زیادی است که محقق روی پروژه تحقیق دارد. اگر در پژوهش‌های کمی، محقق تسلط و کنترلی بر فاکتورها بخصوص در آزمایش رفتارها، ادراک، نگرش و دیدگاه‌های تحقیق نداشته باشد، پروژه تحقیقی به کاری عبث تبدیل خواهد شد